تأمّلی بر آرایه کنایه
چکیده:
یکی از عواملی که شاعر یا نویسنده با به کارگیری آن میتواند نقش خیالانگیزی را در اثر خویش به کمال برساند، کنایه است. کنایه یکی از صورتهای بیان پوشیده و اسلوب هنری در گفتار است. جایی که شاعر یا نویسنده نیازی نمیبیند که مطلب را آشکار و واضح بیان کند، از زبان کنایه کمک میگیرد و با اندک بهرهگیری از عناصر جنبی، بیشترین معنی را به کلمه میدهد و بیشترین قدرت القا را به زبان میبخشد. آرایة کنایه در کتابهای دورة متوسطه بسیار سطحی و مبتدی معرفی شده است. از این رو این مقاله بر آن است که آرایة کنایه را از دیدگاههای مختلف بررسی کند و نگاهی جامعتر بدان اندازد. در این بررسی سعی شده است برای انواع کنایه، مصادیقی از اشعار بزرگان ادب فارسی ارائه شود و همراه با شواهد کافی، بحث گسترش یابد.
کلیدواژهها: کنایه، انواع کنایه، خاستگاه کنایه، ساختار دستوری کنایه
مقدمه :
از جمله آرایههای مهم و قابل طرح در هنرهای ادبی صنعت کنایه است. درواقع، شعر و نثر نیز مانند هنرهای دیگری برای برقراری ارتباط با مخاطبان خود، نیازمند فنون و ابزارهایی هستند که یکی از آنها کنایه نام دارد. کنایه در موارد بسیاری به مجاز و خصوصاً استعارة مرکب شباهت دارد و این شباهت به اندازهای است که با وجود تعریفهای مشخص و محدودههای خاصی که کنایه و استعاره در آن قرار دارند، باز هم بین خواص و استادان بزرگ ادبیات در این مورد اختلاف نظر وجود دارد. از این رو کنایه جای بحث بسیار دارد و از آنجا که در کتاب آرایههای ادبی تعریفی بسیار کوتاه و گذرا از آن شده است، ضرورت آشنایی با این آرایه، شناخت انواع آن و وجوه شباهت آن با مجاز و استعاره بیش از پیش احساس میشود.
کنایه: «کنایه در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی نزدیک و دور باشد، بنابراین، اگر گوینده جملهای را چنان به کار برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل گردد، از کنایه استفاده کرده است؛ مانند: دست درازی که کنایه از تجاوز و طمعکاری به مال دیگران است.» (همایی، 1374: 255) درواقع «بسیاری از معانی را اگر به صورت عادی بیان کنیم، لذتبخش نیست و گاه مستهجن و زشت به نظر میرسد اما از طریق کنایه میتوان آن را به روشی دلنشین و مؤثر بیان کرد» (شفیعی کدکنی، 1385: 141). تعریفهای قدیم و جدید از کنایه تقریباً یکساناند اما بعضی کلیترند که جای انگشت نهادن بر آنها نیست و بعضی به جزئیات هم توجه کردهاند؛ مانند سیروس شمیسا که میگوید: «کنایه عبارت یا جملهای است» (شمیسا، 1373: 226) که این تعریف خالی از ایراد نیست؛ زیرا کنایه فقط جمله و عبارت نیست بلکه به صورت لفظ مفرد (= یک واژهای) یا مرکب (ترکیب وصفی یا اضافی) نیز ظاهر میشود.
فرق کنایه با مجاز: «اول اینکه کنایه تضاد و منافاتی با حقیقت ندارد و هیچ موردی نیست از اینکه در تعبیر «طویل النجاد» واقعاً منظور بلندی شمشیر باشد اما در مجاز چنین نیست؛ مثلاً در «رعینا الغیث» نمیتوانیم معنی حقیقی را بپذیریم؛ زیرا باران قابل چرا و چریدن نیست. دوم اینکه در کنایه گفتار براساس انتقال از لازم به ملزوم است ولی در مجاز انتقال از ملزوم به لازم است.» (شفیعی کدکنی، 1385: 142)
فرق کنایه با استعارة مرکب: «فرق کنایه و استعارة مرکب این است که استعارة مرکب مجاز است؛ بنابراین در جمله، قرینة صارفهای وجود دارد که به خواننده میگوید جمله در معنی اصلی خود به کار نرفته است، مانند «تکیه بر آب زدن» که امری معمول است اما در کنایة قرینة صارفهای که بر معنای ثانوی دلالت داشته باشد وجود ندارد. عدم توجه به این مطلب یعنی وجود نداشتن قرینه و امکان حمل آن بر معنای ظاهری سبب شده است که در کتب سنتی بسیاری از استعارههای مرکب را کنایه ذکر کنند.» (شمیسا، 1385: 289)
فرق کنایة مرکب با استعارة تمثیل: در استعارة تمثیل، علاقه میان ظاهر سخن و معنای پوشیده آن شباهت است. به عبارت دیگر: «جملة گفته شده، مشبه به یا مستعار منه است و معنای پوشیده و مورد نظر، مشبه یا مستعارله میباشد. در استعارة تمثیل، معنای ظاهری چندان مورد قبول نیست اما در کنایة مرکب، شباهتی میان ظاهر سخن (مکنی به) و معنای پوشیده آن (مکنی عنه) وجود ندارد. همچنین، معنای ظاهری آن مانند معنای پوشیدة آن پذیرفتنی است. استعارة تمثیلی مانند: «تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز» و کنایة مرکب مانند: «انگشت به دندان گرفتن» (نوروزی، 1376: 497)
کنایه از حیث دلالت مکنیٌ به، به مکنی عنه:
1. کنایه از موصوف (اسم): «کنایه از موصوف آن است که یک یا چند صفت یا لقب از موصوفی را بگویند و خود آن موصوف را اراده کنند؛ مثلاً به جای نام خدا بگویند «بینشان» یا به جای شهر مکه بگویند «ام القری». بینشان صفت خدا و امالقری، لقب شهر مکه است.» (نوروزی، 1376: 499) یا ترکیب «پنج نوبت زن شریعت» از صفات «پیامبر اکرم (ص)» در بیت:
پنج نوبت زن شریعت پاک
چاربالش نِهِ ولایت خاک (هفت پیکر، 1383، 6)
2. کنایه از صفت، «در این نوع کنایه، مکنی به، صفتی است که باید از آن متوجه صفت دیگری (مکنی عنه) شد؛ مثلاً از سیه گلیم، بدبخت و از سیه کاسه، کثیف و بخیل را میتوان فهمید.» (شمیسا، 1373: 276) یا مانند: عبارت «نرم گردن» کنایه از «مطیع و فرمانبردار» در بیت:
دو شخص ایمناند تو کایی به جوش
یکی نرم گردن، یکی سفته گوش (شرفنامه، 1381: 63)
3. کنایه از فعل: این نوع کنایه از رایجترین نوع آن است که در آن «فعل یا مصدری یا جملهای (مکنی به) در معنای فعل یا مصدر یا جملهای دیگر (مکنی عنه) به کار رفته باشد؛ مثلاً دست کفچه کردن که کنایه از گدایی کردن است.» (شمیسا، 1385: 276) یا عبارت «دل از کف رفتن» کنایه از «عاشق شدن» در بیت:
مرا عمرها دل زکف رفته بود
بر این شخص و جان بر وی آشفته بود (بوستان، 1359: 157)
کنایه به لحاظ انتقال معنای مقصود:
1. کنایة قریب: «کنایة قریب آن است که پی بردن از معنای ظاهر به معنای پوشیده آن به آسانی و بدون واسطه یا حداکثر با یک واسطه، ممکن باشد؛ مثلاً بر سماط کسی نشستن کنایه از مهمان کسی شدن است...» (نوروزی، 1376: 505) یا عبارت: «چاه برای دیگران کندن» کنایه از «خدعه و مکر به کار بردن» در بیت:
وان چَه از بهر دیگران کندن
خویشتن را در آن چه افکندن (هفت پیکر، 1383: 210)
2. کنایة بعید: کنایة بعید آن است که انتقال از معنای ظاهر به معنای پوشیدة آن به آسانی صورت نگیرد و البته فهم کنایه آسان نیست: «در کنایة بعید، شنونده باید چندین واسطه را پشت سر بگذارد تا از «مکنی به» به «مکنی عنه» برسد، مانند: کثیرالرماد f بسیار خاکستر f که کنایه از مهماننواز است.» (میرزانیا، 1382: 889) یا ترکیب «سنگ بر طاس زدن» کنایه از «نابود کردن» در بیت:
سیهپوش چترش چو عباسیان
زده سنگ بر طاس و بر طاسیان (شرفنامه، 1381، 476)
انواع کنایه به لحاظ وضوح و خفا:
1. تلویح: «تلویح در لغت به معنای اشاره کردن به چیزی است از دور و در اصطلاح کنایهای است که انتقال از ملزوم به لازم نیاز به واسطههای زیادی داشته باشد؛ مانند بستن سر کیسه به بندگندنا، یا کثیرالرماد و مهزول الفصیل.» (رجایی، 1372: 332) یا ترکیب «فقع گشایی» در معنی «تکبر» در بیت:
حوضهای دارد آسمان یخ بند
چند از این یخ فقع گشایی؟ چند؟ (هفت پیکر، 1383، 358)
2. ایما: «ایما در لغت به معنی اشاره کردن و در اصطلاح، کنایهای است که واسطههایش کم است، ربط بین معنی اول و دوم آشکار میباشد و بهطور کلی رایجترین نوع کنایه است؛ مانند: رخت بر بستن = سفر کردن، پخته خوار= تنبل» (شمیسا، 280: 1385) یا عبارت «چشم داشتن» کنایه از «انتظار داشتن» در بیت:
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز، انگور، بار (بوستان، 1359: 63)
3. رمز: رمز در لغت به معنی راز، سرّ، نشانه و مانند آن به کار رفته و در علم بیان کنایهای است که واسطهها در آن اندک و فهم معنای کنایی آن بسیار دشوار است. بنابراین «این نوع کنایه را در مقابل تلویح، که نوع «بعید» است، کنایة خفی خواندهاید؛ مانند عریض القفا که کنایه از آدم ابله است.» (جواهر البلاغه، 1385: 35) یا عبارت «کبک شکستن» کنایه از «راز دل پنهان داشتن» در بیت:
چو بشکست کبک دری را عقاب
ملک کبک بشکست و آمد به تاب (شرفنامه، 1381: 143)
4. تعریض: تعریض یا گوشه زدن، کنایهای است که بدون ذکر مخاطب و به منظور سرزنش یا تمسخر و غیره آورده میشود و در زبان و ادبیات فارسی رواج زیادی دارد؛ مثلاً اگر به کسی که از او تقاضای کمک داریم بگوییم: «دوست آن باشد که گیرد دست دوست/ در پریشان حالی و درماندگی» دربارة او تعریض به کار بردهایم. گاهی تعریض به صورت ذکر صفات متضاد کسی صورت میگیرد؛ مثلاً به طنز و مسخره «زنگی» را «کافور» و «ظالم» را «عادل» بنامیم. «در محاورات مردم تعریض اغلب با استفاده از مثلها بر زبان جاری میشود و طعمی تلخ و گزنده دارد. چنانکه کسی در غیبت بزرگی سخن ناشایست گوید و برای جلوگیری از ادامة بحث این بیت سعدی را بخوانند:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد»
(ثروتیان، 1369: 106)
خاستگاه کنایه: پدیدآوران کنایهها بیشتر مردمان بودهاند تا سخنوران و درواقع «کنایهها، رسم و راهها و ویژگیهای مردمی دیگر را در خود باز تابیده یا نهفته میدارند. از این روی گاه چون پیشینه و خاستگاه کنایه از میان رفته و فراموش شده است، یافتن پیوند در میان لازم و ملزوم آسان نیست. کنایههایی چون دندانگرد = آزمند و گرانفروش، ناخن خشک = تنگچشم و فرومایه، که در قلمرو زبان کاربرد دارند، از اینگونهاند.» (کزازی، 1368: 172)
زمینة فرهنگی کنایه: «کنایه در اصل بین دو نفر یا دو گروه به وجود میآید و اندک اندک در میان گروههای دیگر جامعه رواج مییابد. به هر حال، در فرهنگ هر ملتی کنایههای خاصی است که دریافت مدلول آنها در گرو آشنایی با فرهنگ آن افراد یا آشنایی با زمینه و علت پیدایش آن کنایههاست.» (شمیسا، 1385: 286-285)
کنایه در قلمرو زبان: کنایه علاوه بر متون ادبی در زبان عادی نیز فراوان به کار میرود. بسیاری از تعارفات ما به صورت کنایه است؛ از قبیل: «آفتاب از کدام سمت تابیده؟» یعنی چه اتفاق خارقالعادهای افتاد که شما به منزل ما آمدید. بعضی از ضربالمثلها ممکن است کنایه باشند؛ مانند: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل، که کنایه از عدم دسترسی است.
کنایههای امروزی
1. کنایههای عامیانه: کلمات پدیدآورندة بعضی کنایهها، کوچه بازاری و عامیانهاند. این نوع کنایه را در متون ادبی کمتر میتوان یافت؛ مانند: «زیر پای کسی نشستن» کنایه از «تحریک کردن او به کاری»، «چاقو برای کسی دسته کردن» کنایه از «دردسر درست کردن.»
2. کنایههای نوین: «امروزه وقتی سخن از روی خوش نشان دادن باشد، از عبارتی مثل چراغ سبز نشان دادن استفاده میشود و اگر منع و بازداشتن در کار باشد، «وضعیت قرمز»، «چراغ قرمز شدن» و امثال آنها سخن گفته میشود؛ کنایههایی چون «سه شده است» و «همه را برق میگیرد» از اینگونهاند. » (همایی، 1370: 900)
ساختار دستوری کنایه: «کنایههای فارسی ساختار دستوری متفاوتی دارند؛ گاهی در یک واژة ساده چون اسم یا صفت آشکار میشوند؛ مثل زر و سیم کنایه از پول نقد و گاهی در یک واژة مرکب مانند لامکان و بینشان که کنایه از خداوند بزرگاند؛ مانند خدا لامکان است، خدا بینشان است.» (میرزانیا، 1382: 920)
انواع کنایه از نظر تعداد واژهها
1. کنایة تکواژهای: «مانند «فردا» کنایه از آخرت یا واژة «پیاده» در معنی عاجز و ناتوان.» (میرزانیا، 1382: 920)
2. کنایة دو واژهای: «مانند معده انبار = پرخوار، اسب افکن = شجاع، زمرد خام = سبز.» (همان: 921)
3. کنایة سه واژهای: «پای در زنجیر= زندانی، به باد رفتن= نیست و نابود شدن،» (همان: 922)
4. کنایة چندواژهای: «از زمین تا آسمان = همه جا، باد در دست داشتن = تهی دست و بیچیز شدن.» (همان: 923)
5. کنایه به صورت جمله، مصراع، بیت، عبارت: مانند «آنچه از او برگ و نوایی طرب است» در شعر انوری که کنایه از می و شراب است:
«برگریزان به همه حال فرو باید ریخت
به قدح آنچه از او برگ و نوایی طرب است»
6. کنایههای شبهجمله: «یا الله»
1. کنایه از ختم جلسه و هنگامی که حاضران جلسهای را ترک میکنند.
2. کنایه از وارد شدن نامحرم به منزل و برای آگاه شدن اهل خانه.
3. کنایه از ابراز خوشحالی از دیدن دوستان و آشنایان. (میرزانیا، 1382: 925)
کنایههای ویژه
«کنایاتی هستند که هنگام مطالعه و تحقیق در یک کتاب با آن برخورد میکنیم اما آنها را کمتر میتوانیم در کتابهای لغت یا حتی فرهنگهای کنایی و بلاغی ببینیم؛ مگر در شرح لغات و مشکلات اختصاصی کتاب.» (میرزانیا، 1382: 1007). به عبارت دیگر، بعضی واژهها و عبارتها درون یک متن بک معنای کنایی دارند ولی در جایی دیگر ممکن است چنین معنایی نداشته باشند؛ مانند: ترکیب «شکر ریختن در شربت از لب» به معنی «چاشنی کردن» در بیت:
عروسان دز شربت آمیختند
دران شربت از لب شکر ریختند (شرفنامه، 1381: 330)
نتیجهگیری
کاربرد وسیع انواع کنایه در اثر یک شاعر یا نویسنده، از یک سو موجب خلق معانی تازه میشود و از سوی دیگر بیشترین قدرت القا را به زبان میبخشد. شاعر یا نویسنده با اندک بهرهگیری از عناصر جنبی، بیشترین معنی را به کلمه میدهد و این ویژگی، ضمن آنکه نشاندهندة وسعت آگاهی شاعر است، همواره نهایت التذاذ ادبی را نیز برای خواننده به همراه دارد.